همه می‌دانند – Everybody Knows
سال ساخت: ۲۰۱۸
محصول: اسپانیا – فرانسه – ایتالیا
کاگردان: Asghar Farhadi
اطلاعات بیشتر

همه می‌دانند Everybody Knows 2018

 فیلمسازان محلی در بسیاری کشورها گاها با بودجه دولتی فیلم‌های جشنواره‌ای تولید می‌کنند تا نام خود و کشورشان را بلند‌آوازه کنند و آن را به جهانیان معرفی کنند. آنها معمولا چندان در این کار موفق نمی‌شوند‌. آنها زبان محلی فیلمسازی کشورشان را به خوبی می‌شناسند و به سبک‌های معروف فیلمسازی جهان تسلط دارند، اما در بیان موضوعات پیچیده کشورشان به زبان ساده مشکل دارند و نمی‌توانند سایر مردم جهان را با خود همراه کنند. البته شاید در جشنواره‌ها، منتقدان سر سنگین سینمایی فیلم‌های آنان را تحسین کنند، اما فیلم‌هایشان محدود به همان جشنواره خواهد‌ماند و پخش بین‌المللی آن به دلایلی که در بالا ذکر شد، با موفقیت همراه نخواهد‌شد. فیلم‌هایی که قرار است در سطح وسیعتری در جهان به نمایش درآیند به دلیل افزوده‌شدن تماشاگرانی با دیدگاه‌ها و ذهنیت‌های مختلف باید به سطحی از جذابیت، روان‌بودن داستان در فیلم برسند تا همه بتوانند با آن ارتباط برقرار‌کنند. اینکه کارگردان و نویسنده یک فیلم گمان کنند این وظیفه تماشاگر است که فیلم آنها را درک کند و خود را به سطحی برساند که بتواند ذهنیت آنها از این فیلم را درک کند، تصوری اشتباه است و چیزی جز دلزدگی از فیلم‌های آنان را در پی نخواهد‌داشت. شاید هم عده ای عنوان کنند که با یک بار دیدن بعضی فیلم‌ها نمی‌توان آنها را درک کرد و پی به مقصود سازندگان آن برد، اما این اشکال نیز متوجه سازندگان اثر می‌باشد نه بینندگان. در دنیای پر جنب و جوش الان که ده‌ها سرگرمی به غیر از سینما وجود‌دارد باعث می‌شود حتی اگر فیلم یک ذره هم ضعیف باشد، پس زده‌شود. حالا دیگر کسی وقت و حوصله پنج شش بار دیدن یک فیلم را ندارد تا منظور سازندگان آن را درک کند، اگر فیلم در همان تماشای اول توانست حرف خود را بزند موفق خواهد‌بود وگرنه به راحتی کنار زده‌خواهد‌شد و تنها فرصتش را از دست خواهد‌داد.

فیلم‌های زیادی با ویژگی‌هایی که در بالا ذکر شد، توسط کشورهای مختلف ساخته و به اسکار معرفی می‌شوند اما جشنواره اسکار بر خلاف کن که به فیلم‌های ساکت و طولانی و با محوریت جامعه اروپا بیشتر توجه می‌کند به فیلم‌هایی که با زبان بین المللی و قابل فهم برای همه تولید شده‌باشند توجه بیشتری نشان می‌دهد و بهترین آنها را در نهایت به عنوان نامزد انتخاب می‌کند. به عنوان مثال می‌توان به رقابت فیلم فروشنده از ایران با فیلم نرودا محصول کشور شیلی اشاره کرد که فروشنده توانست به راحتی نرودا و سایر فیلم‌های کشورهای دیگر را کنار بزند و برنده شود. دلیل عدم موفقیت فیلم نرودا همان ذهنیت محلی کارگردان آن بود که در بالا به آن اشاره شد. در این فیلم کارگردان انتظار دارد همه پابلو نرودا شاعر معروف شیلیایی کشورش را بشناسند و از چند و چون زندگی او نیز باخبر باشند تا او نیز فیلم را از وسط زندگی نرودا که در حال فرار از دست ماموران و بیان دیدگاه‌های فلسفی‌اش است آغاز کند و تا پایان زندگی او پیش ببرد. این سبک شاید برای داوران جشنواره که سواد بالایی دارند قابل‌قبول بوده‌باشد، اما بسیاری از مردم دنیا که حتی نمی‌دانند کشور شیلی کجاست چه برسد به اینکه پابلو نرودا را بشناسند، قابل‌قبول نیست. اما فرهادی در فیلم فروشنده توانست زوجی را که می‌توانستند اهل هر جای جهان باشند با مسئله دردناک تجاوز که برای هیچکس در این دنیا قابل‌تحمل نیست، درگیر کند و با شاخ و برگ‌دادن این موضوع،  درخت داستان آن را گسترده‌تر کند و فیلمی را عرضه کند که هر‌کس به راحتی با این زوج و داستانشان هم ذات‌پنداری کند و دلایل رفتاری و اخلاقی آنان برای اقداماتشان را درک کند. یعنی فرهادی در فیلمنامه یک موضوع کوچک را شاخ و برگ دهد و آن را بزرگ و پیچیده نمی‌کند بلکه او یک موضوع بزرگ را مانند درختی بی‌شاخ و برگ که فقط یک تنه دارد را در نظر می‌گیرد و سپس خود شاخ و برگ این درخت را به هر سو که می‌خواهد بسط می‌دهد و درخت فیلم را رشد می‌دهد. در فیلم موفق قبلی او یعنی جدایی نادر از سیمین نیز همین فرمول را برای مسئله جهانی مهاجرت در نظر می‌گیرد و شاخ و برگ‌های تنه این درخت را با مسایل و مشکلاتی که شاید اصلا به ذهن هم نرسند بسط می‌دهد و آن را جذاب و قابل باور می‌کند.

اما بحث اصلی ما در این تحلیل پرداختن به جدیدترین فیلم فرهادی است که این بار به زبان اسپانیایی و با بازیگرانی جهانی و مطرح ساخته‌شده‌است. باید گفت فرهادی از پس این فیلم سخت نیز به‌خوبی برآمده حتی بهتر از دو فیلم قبلی، هم در کارگردانی و هم در بازی‌گرفتن از بازیگران توانسته هنر و استعداد خود را به پختگی برساند.

فیلم در مورد جمع‌شدن خواهران یک خانواده با همسران و فرزندانشان برای برگزاری جشن عروسی یکی دیگر از خواهرانشان است که اگرچه باعث می‌شود ابتدای فیلم کمی شلوغ و پر اسم باشد و پیدا‌کردن ارتباط افراد با یکدیگر نیازمند توجه زیادی به حرف‌هایشان باشد، اما خیلی زود داستان فیلم آغاز می‌شود. داستان از مراسم ازدواج در کلیسا و ادامه آن در خانه آغاز می‌شود. ما با فرض اینکه خواننده این مطلب فیلم را دیده بحث را ادامه می‌دهیم.

این فیلم حتی بهتر از دو فیلم قبلی فرهادی است، چون این بار فرهادی به جای ایجاد فضایی سرد و تاریک با آدم‌هایی ناراحت که در سایه روشن و نور کم زندگی می‌کنند، سراغ آفتاب روشن و گرم اسپانیا رفته تا به درستی ارتباطات گرم یک خانواده بزرگ را در نور زیاد به تصویر بکشد. این نور در همه لوکیشن‌ها و گفتگوها وجود دارد تا جاییکه پاکو حتی برای تامین این نور در شب عروسی که به یکباره برق می‌رود، با اینکه مست است و باران شدیدی هم می‌بارد اما به باغش می‌رود موتور برق را می‌آورد و دوباره خانه را روشن و همه را خوشحال می‌کند.

واضح است این فیلم دارای تمی چند لایه و زیباست و هر لایه حقایقی را روشن می‌کند که باعث می‌شود زخمی کهنه دوباره دهان باز کند، اما این زخم قرار نیست این خانواده بزرگ و شاد را از هم دور کند، بلکه فرصتی برای پاکو است تا اشتباه خود را اصلاح کرده و آدم بهتری شود. در اینجا آدم خوب فیلم بیش از همه سرزنش می‌شود، سرکوفت می‌شنود و اذیت می‌شود، اما از کمک‌کردن دست برنمی‌دارد و بالاخره قهرمان فیلم می‌شود که در گوشه‌ای تنها افتاده و کسی سراغی از او نمی‌گیرد، اما پیش خودش وجدانش راحت است و همین برای او کافی است و او را خوشحال می‌کند. در اینجا فرهادی فرمول یک خطی و کلیشه‌ای قهرمان‌سازی را شاخ و برگی تازه می‌دهد و تعریف جدیدی از یک قهرمان عنوان می‌کند. قهرمان ما اگر در مواجهه با واقعیت‌های تلخی که خود در آن نقش داشته و روزی بالاخره گریبان او  شده، نقش خود را انکار کند هر چقدر هم که تلاش برای خوب‌بودن کند،  برای دیگران باورپذیر نخواهد‌بود. در حالی که در سینمای ایران سعی می‌شود قهرمانان با پیام‌های شعاری و درشت معرفی شوند و درهالیوود هم ابرقهرمانان نه در کلام بلکه بیشتر در فیزیک و تقابل کلیشه‌ای خوب و بد تعریف می‌شوند،  فرهادی  نوع سومی از قهرمان را ارائه می‌کند. در اینجا قهرمان باید ابتدا خود را شکسته و از نو بسازد تا دیگران نیز او را بپذیرند.

نقش پول در این فیلم و ضربه‌ای که تا حدودی به روابط وارد می‌کند را نمی‌توان نادیده گرفت، اما در آخر دوباره این عشق و احساسات است که بر پول غلبه می‌کند و روچیو به خاطر رنجی که به خانواده وارد کرده و باعث شده اعضای خانواده دچار کدورت و ناراحتی شوند ابراز پشیمانی می‌‌کند و با گریه و زاری به همسرش اصرار می‌کند که دختر خاله‌اش را آزاد کنند. در اینجا عنوان می‌شود هر چقدر هم پول نقشی اساسی در رابطه انسان‌ها به خصوص در خانواده داشته‌باشد، باز هم چیزی بالاتر از آن هست که می‌تواند این حصار را بشکند و آن وجدان و انسانیت ماست که بستگی دارد چه زمانی به آن بها دهیم تا خود و سایرین را از مشکلاتی که باعث آن شده‌ایم خلاص کنید.

فرهادی در فیلمنامه تا حد زیادی به پختگی رسیده و چنین فیلمنامه غنی را که به راحتی داستانش را جلو می‌برد و همه چیز را در تعادل نگه می‌دارد، باید ستود. اگر این فیلم توسط کارگردانان محلی ایران ساخته می‌شد،  آن را ایرانی‌زده می‌کردند، مثلا زمانی که دختر ربوده می‌شد،  زخم کهنه دهان باز می‌کرد و همه در فضایی کم نور شروع به داد زدن سر همدیگر می‌کردند و چنان با دیالوگهای پینگ‌پنگی از خجالت یکدیگر در می‌آمدند که اعصاب بیننده از این همه کلیشه و جار و جنجال اضافی و ساختگی خرد می‌شد. چنین چیزی شاید برای مردم ایران که به بگومگو‌کردن در هر چیزی عادت دارند جذاب باشد، اما برای مردم سایر کشورها که رفتارهای متفاوتی دارند این چیزی جز جار و جنجالی ساختگی و کلیشه‌ای نیست،  به همین خاطر فیلم‌های ایرانی به دلیل محلی‌بودن به ندرت پخش جهانی می‌شوند و اگر هم بشوند منفعت چندانی نخواهند‌داشت. اما فرهادی که حالا کاملا زبان بین‌المللی فیلم را از بر شده‌است، در فیلمنامه همه چیز را در تعادل پیش می‌برد و هیچ چیز دچار افراط و تفریط نمی‌شود که واقعا کار سختی در فیلمسازی به خصوص برای نویسنده است و شاید نویسنده نتواند از عهده این کار به تنهایی برآید در اینجا نوبت کارگردان است که اشکالات فیلمنامه را رفع کند و چون فرهادی خود کارگردانی فیلمنامه‌هایش را به عهده دارد، بهتر از هر کس دیگر می‌تواند اشکالات آن را مرتفع سازد و آنچه را که واقعا در ذهنش داشته‌است،  پیاده کند. در اینجا لارا مادر دختر ربوده‌شده درست به اندازه کافی شیون و زاری می‌کند و سعی نمی‌کند بیش از حد دل تماشاگر را از طریق خون‌کردن با خود همراه کند. او شوک‌های وارد‌شده را تا حد کافی از خود بروز می‌دهد و سپس نگرانی و رنج خود را تا پایان فیلم درچهره‌اش نشان می‌دهد. با این کار باعث می‌شود ادامه فیلم دائما تحت الشعاع رفتار‌های او قرار نگیرد و در عین اینکه همه چیز در آرامشی نسبی پیش می‌رود اما حرفها گفته‌می‌شوند، عقده‌ها گشوده‌می‌شوند و حرمت‌ها شکسته می‌شوند. چنین بالانس و تعادلی را فرهادی در همه چیز فیلم حفظ می‌کند تا از کلیشه‌ها و رفتار‌های هیجانی که مخاطب را آزار می‌دهد، دوری کند به همین خاطر بعضی منتقدین عنوان می‌کنند که فیلم فرهادی با اینکه خیلی خوب است، ولی شاهکار نیست چون انتظارات بیننده را بالا می‌برد اما خود چندان اوج نمی‌گیرد، اما همانطور که بیان شد دلیل آن جلوگیری از کلیشه‌ها و رفتارهای هیجانی است که باید آنها را کنترل کرد تا ذهن مخاطب از داستان اصلی دور و خسته نشود. فرهادی در این فیلم همه بازیگران را در یک میدان مین به حرکت درآورده و خود به عنوان کارگردان مراقب است کسی با پا گذاشتن روی مین از حد تعریف‌شده خود خارج نشود، کاری که بسیاری از کارگردانان چه در ایران و چه حتی در هالیوود حوصله یا توان آن را ندارند و معمولا سر نخ داستانشان را گم می‌کنند.

این فیلم در تجلیل همه چیزهایی است که خیلی از فیلمنامه نویسان در بیان آن دچار لکنت می‌شوند یا نمی‌توانند حق مطلب را ادا کنند و دچار کلیشه‌ها و شعار‌زدگی‌ها می‌شوند اما فرهادی با نگاهی حرفه‌ای و خاص خود موضوعات درام و ملودرام را به سبکی که برای همه قابل درک است بیان می‌کند و فیلم‌هایی روان و پخته را به تماشاگر ارائه می‌کند. چیزی که کمتر در آثار سینمایی جهان می‌بینیم یا به یاد می‌آوریم. با این تفاصیل شانس بالایی برای نامزدی اسکار دارد.

به امید دیدن آثاری هر چه بهتر از این قبیل در سینمای فرهادی و جهان.

احمد حمدی

پخش ویدیو