فیلم لگو – Lego movie
سال ساخت: ۲۰۱۴
محصول: آمریکا – دانمارک – استرالیا
کارگردان: Phil Lord – Christopher Miller
اطلاعات بیشتر

فیلم لگو 2014 Lego Movie

وقتی انیمیشن های سال ۲۰۱۴ را می‌بینیم، انیمیشن فیلم لگو را در حد ۴ انیمیشن برتر سال می‌بینیم. انیمیشنی که ساخت جدید، داستانی جذاب و فیلمبرداری زیبایی داشت و حتی در گیشه هم بسیار قوی ظاهر شد (۴۶۹.۱ میلیون دلار فروش). این انیمیشن رسما هیچ چیزی کمتر از یک برنده اسکار نداشت. اما می‌بینیم این انیمیشن حتی کاندید اسکار هم نشد. اما چرا؟

شما وقتی بار اول فیلم را می‌بینید، غرق فیلم می‌شوید. داستان بسیار قوی است و حتی به شما وقت حوصله سر رفتن را نمی‌دهد.

اگر داستان بی‌نظیر را کنار بگذاریم، شما مجذوب کاراکترها می‌شوید. وقتی توی یه فیلم تمام شخصیت‌های علمی تخیلی (دامبلدور، بتمن و….)، تاریخی (میکل آنژ، شکسپیر و…) و حتی شخصیت های دهه ۶۰ (در دهه ۶۰ غایت آرزوی مردم رفتن به فضا و ساخت سفینه فضایی بود. شخصیت فضانورد در فیلم نماینده بچه‌های دهه شصت است.) را دارد، تمام گروه‌های سنی و اشخاص با سلایق مختلف را به سمت خود می‌کشاند.

اما این فیلم از همان اول نقدهای خود را به جهان امروز آغاز می‌کند. وقتی تیکه اول فیلم را می‌بینید جهان کاملا یکنواخت و تکراری است. مردم در یک زندگی به تمام معنا کمونیستی گیر افتادند و با این حال شاد هستند.

برنامه‌های تلویزیونی که پخش می‌شود، تکراری است ولی برای مردم شهر جالب و جذاب است. وقتی به استودیو ساخت همچین برنامه‌ای می‌رویم، می‌بینیم استودیو برای دهه شصت است (در تیکه آخر که به استودیو می‌روند کاراکتر فضانورد از دیدن سیستم‌های پخش شاد می‌شود و می‌گوید آخ جون سیتمش برای دهه شصت است.) یعنی برنامه تلویزیون از آن موقع به صورت تکراری در حال پخش بوده است و هنوز برای مردم جذاب است. حتی رئیس جمهور هم می‌گوید این برنامه هیچ وقت تکراری نمی‌شود. وقتی به برنامه در حال پخش نگاه می‌کنیم، می‌بینیم جهان امروز غایتی جز فکر کردن به لباس‌هایی که تن خود می‌کند ندارد. آیا الآن تلویزیون اینگونه نشده است؟

شخصیت اصلی داستان بر اساس دستورالعمل‌هایی خاص زندگی می‌کند. این دستورالعمل‌ها به صورت خودکار بدون نیاز به مأمور انجام می‌شوند. در اول خیال می‌کنیم تنها شخصیت اصلی اینگونه است ولی در تیکه‌هایی مثل سلام کردن مردم با جهان، کارگرانی که در صف‌هایی فوق منظم حرکت می‌کنند یا حتی قهوه خوردن عمومی مردم به ما نشان می‌دهد تمام مردم همچنین زندگیی دارند. البته در تیکه مصاحبه او با پلیس نشان داده می‌شود که او از همه عادی تر و تابع تر است. تمام اتفاقاتی که در تیکه اول فیلم دیده می‌شود به همین صورت تفسیر می‌شود روشن کردن رادیو توسط همه مردم در یک جای مشخص، رانندگی فوق منظم و حتی خسته نشدن از یک آهنگ تکراری که می‌توانند تا شب آن را بخوانند!! همه این مطالب یک چیز را می‌گوید زندگی اکنون مردم کمونیستی شده است ولی به روشی که همه مردم از آن راضیند. آیا اینگونه نیست؟

وقتی داستان ادامه پیدا می‌کند، ما با آدم‌هایی آشنا می‌شویم که مثل بقیه نیستند. قانونی ندارند و بسیار خلاقند اونها همه چیز را با هم ترکیب می‌کنند.  اما در آخر آنها هم برای پیروز شدن بر رئیس جمهور مجبور می‌شوند بر اساس دستورالعمل رفتار کنند.

نکته جالب دیگری که توجه ما را جلب می‌کند، شخصیت کسی است که قهوه می‌فروشد. او مدام قیمت قهوه را بالا می‌برد ولی مردم باز هم با اشتیاق از او می‌خرند. آیا حال و هوای این روزهای جامعه ما اینگونه نیست؟ هر وقت چیزی گران می‌شود مردم بیشتر از آن چیز می‌خرند.

وقتی به شخصیت رئیس جمهور نگاه می‌کنیم، شباهت وحشتناکی بین او و ترامپ احساس می‌کنیم (با اینکه این فیلم قبل از ریاست جمهوری ترامپ ساخته شده است). رئیس جمهور تاجر است و بسیار طالب جنگ و ثبات قدرت.

ثبات برای کسی که قدرت می‌خواهد مهم‌ترین چیز است. در این فیلم به صورت کاملا نمادین ثبات را با ثابت شدن مردم نشان داده است. وقتی به آنها چسب برخورد می‌کند، آنها نمی‌توانند از جای خود تکان بخورند. رئیس جمهور قدرت طلب است پس طالب ثبات است پس سلاح اصلی او چسب است.

در تیکه‌ای از فیلم به شخصیت اصلی گفته می‌شود رئیس جمهور تجارت قراره دنیا را نابود کند. او در جواب می‌گوید: نه او آدم خوبیه شیر به مردم می‌دهد، جشن تاکو می‌گیرد و… بعدش از خودش می‌پرسد این دیگه چه چیزهایی بود که گفتم. حال در دنیا امروز نگاه کنید شناخت ما از کار های رئیس جمهور چقدر است؟

با ادامه داستان متوجه می‌شویم که این اتفاقات فقط تو بازی‌های یه بچه داره اتفاق می‌افته و پدر اون پسر، نقش رئیس جمهور را در بازی بچه دارد. او این لگوها را می‌چسباند تا ساختمان سازی شهری را مدل سازی کند. در لحظه‌ای که پدر پسر وارد می‌شود دوربین از پایین گرفته می‌شود و نشان دهنده ی ابهت شخص است.

در لحظه آخر که همه در حال ثابت شدن هستند، لوسی (شخصیت اصلی زن) در تلویزیون می‌گوید شما من را نمی‌شناسید ولی چون تو تلویزیون هستم می‌تونید به من اعتماد کنید. این یعنی مردم به کسایی که تو تلویزیونند اعتماد دارند ولی اصلا این درست نیست. حال دقت کنید اعتماد مردم به تلویزیون و ماهواره چقدر است؟

وقتی این همه معنی ضد دنیای کنونی در یک فیلم باشد مشخص است چرا همچین فیلمی کاندید اسکار نمی‌شود. آمریکا همچین دنیایی را دوست دارد او با توجه به اینکه قدرت دارد ثبات را می‌خواهد. این فیلم نباید کاندید اسکار شود چون ببینده‌اش زیاد می‌شود و مردم بیشتری این مفاهیم در ذهنشان شکل می‌گیرد. (کلا در هر جامعه‌ای فیلمی که کاندید جایزه و یا برنده جایزه می‌شود بیشتر دیده می‌شود.)

اما شاید سؤالی برایتان پیش بیاید چرا یه آمریکایی کشورش را نقد می‌کند؟ برای اینکه او هم از این دنیای تکراری و کمونیستی خسته شده است. او هم دنیایی تازه را می‌خواهد و با قاطعیت کامل این حرف را تو یک انیمیشن می‌زند.

آیا همچین فیلمی دید جدیدی به شما در مورد دنیا نمی‌دهد. این تنها فیلمی نیست که همچین مفاهیمی را دارد، این فیلم‌ها در سینما دنیا بسیار زیاد هستند. البته فیلم‌هایی که  فقط جذاب هستند و حرفی ندارند هم زیاد هستند. باید تلاش کنیم فیلم‌هایی که حرف دارند را از فیلم‌هایی که حرف ندارند جدا کنیم. ما در این سایت مسابقاتی که می‌گذاریم فیلم‌هایی هستند که حرف دارند و کار شما را از این نظر راحت کردیم. اما بقیه‌اش باشماست. فیلم را ببینید و مفاهیم را از توش در بیاورید و در این مسابقات خودتان را تست کنید. با این کار دنیا را بهتر می‌شناسید مطمئن باشید.

به امید آنکه تمام مردمی که فیلم را می‌بینند، فیلم را بفهمند

 

بخش تولید محتوا – سی تو فیلم

پخش ویدیو